الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
59
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
نشست . در اين ميان لبيد در شعرش گفت : به هوش باشيد كه همه چيز به غير از خدا باطل است . عثمان گفت : راست گفتى . سپس لبيد گفت : و تمام نعمتها ناچارا زايل مىشود . در اين هنگام عثمان گفت : نعمت بهشت زايل نمىشود . لبيد گفت : اى گروه قريش . به خدا قسم كه ميهمان در ميان شما آزرده نمىشد ، اين چيست كه در ميان شما پديدار شده است ؟ مردى از ميان آن جمع برخاست و گفت : اين ديوانه از ديوانگانى است كه از دين ما دست كشيدهاند و تو از سخن او آزرده مشو . عثمان هم جواب او را داد و كم كم نزاع در ميانشان بالا گرفت تا آن كه آن مرد ضربهاى به چشمش زد و آن را كبود كرد . « 1 » ( 1 ) اين گفتوگو كه بين مردى از قريش و لبيد شاعر صورت گرفته است - اگر صحيح باشد - دلالت دارد بر اين كه اسلام ظاهرا هنوز آن قدر منتشر نشده بود كه به گوش لبيد بن ربيعه رسيده باشد و همچنين بيانگر اين مطلب است كه مسلمانان و مشركان به طور كامل با هم نزاع و مقابله نمىكردند به طورى كه ابن مظعون از همنشينى و شركت در مجالس آنها و گوش دادن آشكار خوددارى كند . اين در حالى است كه در خبر ابى سلمهء مخزومى شعر ابو طالب ذكر شد كه مىگفت : كذبتم و بيت الله نبزى محمدا * و لما تروا يوما - لدى الشعب - قائما به خداى كعبه قسم كه دروغ گفتيد و اشتباه فهميدند بر اين كه گمان كرديد محمد را تنها مىگذاريم ! ( 2 ) چنان كه گذشت از اين شعر فهميده مىشود كه آنها در آن زمان در شعب ابى طالب محصور بودهاند و قمى و طبرسى و راوندى و ابن شهر آشوب ذكر كردهاند كه مدت محاصره چهار سال « 2 » بوده است و سه نفر مذكور - به غير از قمى - گفتهاند : ابو طالب دو ماه بعد از سرودن اين اشعار درگذشت . مرحوم صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه وقتى ابو طالب وفات كرد ، خداوند متعال به رسولش وحى كرد كه از شعب ابو طالب خارج نشود و چون ياورى ندارى به مدينه مهاجرت كند . « 3 » عياشى از على بن حسين عليهما السّلام نقل مىكند كه وقتى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عمويش ابو طالب را از دست داد ؛ خداوند به سوى او وحى فرستاد ! اى محمد ! از محلى كه اهل آن ظالم هستند ، خارج شو و به سوى مدينه مهاجرت كن ، زيرا كه ديگر در مكه يار و پشتيبانى ندارى . « 4 »
--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 380 ، اعلام الورى ، ج 1 ، ص 126 - 127 ، قصص الانبياء ، ص 329 ، مناقب ، ج 1 ، ص 65 . ( 2 ) . همان مدارك . ( 3 ) . كمال الدين ، ص 172 . ( 4 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 257 .